۱۰ مهارت اصلی که دانش‌آموزان باید بیاموزند

تعداد بازدید:۳۰
۱۰ مهارت اصلی که دانش‌آموزان باید بیاموزند

 مهارت‌های ده گانه ضروری که سازمان‌های یونیسف و یونسکو برای کودکان تایید کرده است مهارت‌هایی‌اند برای کسب آرامش ، لذت بردن و در عین حال با دیگران ارتباط سازگارانه برقرار کردن، بـدون توسل به خشونت مسائل پیش آمده را حل کردن و ضمن کسـب موفقیـت در زنـدگی احسـاس شادمانی داشتن.

 

کسب این مهارت‌ها باید در سنین کم و نوجوانی صورت بگیرد و دانش آموزان باید اهمیت آن‌ها را در کنار دروس تئوری و علم آموزی جدی بگیرند. یکی از این مهارت‌ها خودآگاهی است. خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته‌ها ، ترس و انزجار است.

رشد خودآگاهی به دانش آموز کمک می‌کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است.

در میان مهارت‌ها ، مهارت همدلی نیز از جمله مهارت‌های اصلی است، همدلی یعنی اینکه دانش آموز بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد درک کند. همدلی به فرد کمک می‌کند تا بتواند انسان‌های دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آن‌ها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجاد رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان‌های دیگر منجر می‌شود.

در کنار مهارت خود آگاهی و همدلی ، دانش آموز باید بتواند از مهارت حل مسئله نیز استفاده کند تا راه حل‌های مناسب‌تری برای حل مشکلات ایجاد شده در مدرسه داشته باشد.

 

توانایی حل مسئله به دانش آموز کمک می‌کند تا بتواند کلامی و غیرکلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که نظرها ، عقاید ، خواسته‌ها ، نیازها و هیجان‌های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک کند. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.

روابط بین فردی

این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسان‌های دیگر کمک می‌کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد.

تصمیم گیری

این توانایی به دانش آموز کمک می‌کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودک بتواند فعالانه در مورد اعمالش تصمیم گیری کند، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کند ،در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می‌سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید. مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می‌کنند که به فشار جسمی منجر می‌شود.

تفکر خلاق

این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری‌های مناسب کمک می‌کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حل‌های مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آن‌ها بررسی می‌شوند . این مهارت ، فرد را قادر می‌سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.

تفکر انتقادی

تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت‌ها ، نوجوانان را قادر می‌سازد تا در برخورد با ارزش‌ها ، فشار گروه و رسانه‌های گروهی مقاومت کنند و از آسیب‌های ناشی از آن در امان بمانند.

توانایی حل مسأله

این توانایی دانش آموز را قادر می‌سازد تا هیجان‌ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان‌ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان‌های مختلف نشان دهد. اگر با حالت‌های هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.

توانایی مقابله با استرس

این توانایی شامل شناخت استرس‌های مختلف زندگی و تأثیر آن‌ها بر فرد است. شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می‌سازد تا با اعمال و موضع گیری‌های خود فشار و استرس را کاهش دهد.

 مهارت خودآگاهی: خود آگاهی یکی از مهارت های مورد نیاز در زندگی برای هر شهروند است. وقتی صحبت از مهارت می شود منظور چگونگی انجام یک کار است. یک مهارت با آموزش یاد داده می شود و با تمرین و تکرار درونی می گردد. به عنوان مثال رانندگی یک مهارت است، فردی که می خواهد راننده شود باید ابتدا اصول اولیه این مهارت را بیاموزد و به صورتی عملی تمرین نماید تا بر آن تسلط یابد. هر شخص برای زندگی کردن در جامعه نیز نیاز به یادگیری مهارت های اساسی زندگی در آن جامعه دارد. تا شخص مهارت های زندگی کردن در جامعه ای را نیاموزد، نمی تواند به نیازها و خواسته هایش پاسخ دهد و همچنین در ارتباط با دیگران دچار مشکل خواهد شد. از این رو در ابتدا وظیفه ی خانواده و سپس مدرسه است که مهارت های زندگی را به فرد آموزش دهند تا در ادامه ی زندگی با چالش روبرو نشود.

جامعه ی امروز با جامعه ی گذشته متفاوت است و از این رو مهارت هایی که برای زندگی در این جامعه نیاز است با جوامع 100 سال پیش و یا قبل تر به کلی متفاوت است. خانواده ها و مدارس نباید مهارت هایی که برای زندگی در جوامع سنتی گذشته مورد نیاز بوده را امروزه به کودکان و نوجوانان آموزش دهند، چرا که کاربردی برای آنها نخواهد داشت. بهترین و کاربردی ترین مهارت هایی که امروزه می توان به کودکان آموزش داد ، مهارت های ده گانه ی توصیه شده توسط سازمان بهداشت جهانی است که جنبه کاربردی تری برای جوامع امروزی از جمله جامعه ی ما دارد.

یکی از مهارت های ده گانه زندگی ،خودآگاهی است. خودآگاهی این گونه تعریف شده است:” فرد بتواند نقاط ضعف و قوت ، خواسته ها، نیازها، تمایلات خود را بشناسد و تصویر واقع بینانه ای از خود داشته باشد ، همچنین حقوق فردی، اجتماعی و مسئولیت های خود را بداند” این مهارت موجب می شود که فرد بتواند به سئوال مهم « من کیستم ؟ » جواب دهد.

سوال این است ؛ آیا خانواده و مدرسه تونسته اند مهارت خودآگاهی را به کودکان و نوجوانان به درستی آموزش دهند ؟ آیا اکثریت کودکان و نوجوانان امروز جامعه ما از مهارت خودآگاهی برخوردار هستند؟

به نظر می رسد که خیر.

خانواده به عنوان اولین نهاد و گروهی که فرد به عضویت آن در می آید و وظیفه ی آن ،اجتماعی کردن فرزندان است که متاسفانه نتوانسته امروزه به درستی مهارت های زندگی، از جمله مهارت خودآگاهی را به فرزندان آموزش دهد. در همان روز های اول می توان فهمید ، اکثریت کودکانی که وارد مدرسه می شوند از خواسته ها و نیازهای واقعی شان شناختی ندارند، نمی توانند نقاط قوت و ضعف خود را تشخیص دهند و نسبت به حقوق و وظایف فردی و اجتماعی شان در محیط بیرون از خانه هیچ گونه شناختی ندارند.

متاسفانه دانش آموزان خود را در محیط مدرسه و بیرون از خانه مسئول نمی دانند و به گونه ای در محیط مدسه رفتار می کنند که انگار همه باید در خدمت شان باشند، از مدیر ، معلم و دیگران ! در صورتی که در بسیاری از کشورها دانش آموزان خود را در قبال مدرسه و محیط زندگی مسئول می دانند.

کودکان بعد از ورود به مدرسه در طول چند سالی که در محیط مدرسه زندگی می کنند و آموزش می بینند باز هم به مهارت خودآگاهی دست پیدا نمی کنند. برای اینکه بفهمیم یک سیاست ، روش و عملکرد خوب است یا بد، می توان به پیامدهای آن نگاه کرد.

اگر پیامد یک برنامه و روش خوب باشد می توان گفت آن برنامه، برنامه ای مفید است ولی اگر پیامد و نتیجه عملی بد باشد، می توان گفت که آن کار ، کاری خوب نیست و اشتباه است. بر این اساس می توان از وضعیت پیامدها و نتایج آموزش مهارت های زندگی (از جمله مهارت خودآگاهی در دوره های مختلف آموزشی) نتیجه گرفت که مدارس در این زمینه همانند خانواده ها بسیار ضعیف عمل کرده اند.

دلیل آن، وضعیت مهارت های زندگی و به خصوص مهارت خودآگاهی در فارغ التحصیلان دبیرستانی است. اگر وضعیت مهارت خودآگاهی در میان دانش آموزان دبیرستانی و فارغ التحصیلان دیپلمه را بسنجیم با وضعیت بسیار ناگواری روبرو هستیم. امروز یک جوان دیپلمه آیا برای زندگی در جامعه ی امروزی به خودآگاهی مورد نیازش رسیده است؟ آیا به نقاط قوت و ضعفش آگاهی دارد؟ آیا نیازها و خواسته های معقول و چگونگی رسیدن به آنها را فراگرفته است؟ آیا تصویر واقع بینانه ای از خود و زندگی اش دارد؟ آیا حقوق فردی و اجتماعی خود را می داند؟ آیا مسئولیت پذیر است و مسئولیت های خودش را می شناسد؟ آیا می تواند به سوال من کیستم به درستی پاسخ دهد؟ آیا یک جوان دیپلمه 18 ساله می تواند به تنهایی وارد جامعه شده کار کند و زندگی خودش را اداره نماید؟

پاسخ به این سوالات در اکثر موارد منفی است. تجربه ی زیسته ی بیشتر ما این ادعا را تایید می کند. کودکان، نوجوانان و جوانان ما توسط خانواده ها و مدارس به قدر کافی آموزش ندیده اند یا اشتباهی آموزش دیده اند.

از این رو به نظر می رسد خانواده ها و مدارس بهتر است روش های خود را تغییر دهند.

بایستی تمرکز بیشتر بر آموزش مهارت های زیستن برای زندگی در جامعه ی امروزی باشد تا آموزش موارد و مهات هایی که برای افراد مفید نیست و به درد زندگی در جامعه ی امروزی نمی خورد.

 

آخرین ویرایش۱۹ خرداد ۱۳۹۹